بنام "مشروطه"، "بازسازی استبداد"؟! ("غربیدن"، بهجای "پیشرفت")
سالگشت اعلام رسمی مشروطیت - نشست "روشهای نفوذ، بدون درد و خونریزی" - ۱۳۹۵
بسم الله الرحمن الرحیم
نفوذ در همه حوزهها و قلمروها نظری و تئوریک و همچنین مدیریتی حکومتی اتفاق افتاده است؛ نه فقط در ایران، بلکه در سراسر جهان و مناطقی که یا اشغال شدهاند و یا مستعمره شدهاند؛ یا اگر به ظاهر مستعمره نبودند، در واقع مستعمره بودند؛ مستثمره و مستعمره بودند. این مخصوص ایران نیست، مخصوص امروز نیست. این مخصوص حوزه سیاسی و یا نظامی نیست. اتفاقاً نفوذ پیچیدهتر و خطرناکتر در قلمروهای غیر نظامی و سیاسی و بطور خاص در قلمرو اقتصاد و فرهنگ اتفاق میافتد. اینها خیلی به چشم نمیآید. همه، زمانی که از نفوذ سخن گفته میشود، به فکر جاسوسها میافتند. آنها فکر میکنند همه آن از نوع جاسوسی است؛ جاسوسی نظامی و جاسوسی سیاسی. آنها نوع رسوای نفوذ است. نوع غیر رسوا و پیچیده آن، نفوذ از مسیر اقتصاد و فرهنگ است. اینها معمولاً ملتها را از پا میاندازد، سرنگون میکند و از آنها سلب هویت میکند؛ بدون این که خودشان حتی دقیقاً و به موقع متوجه باشند.
چند نکته در این باره برای آسیبشناسی گذشته تاریخ هم خودمان و هم چند کشور دیگر که موقعیتهای مشابه ما داشتند، در یک یا یک و نیم قرن گذشته مثال میزنم که ببینیم چگونه به نام خدمات فرهنگی، علمی و آموزشی، به شکل غیر مستقیم و پیچیده، در جهت تسخیر ارواح ملتها اقدام میشود و این اقدام چگونه ملتها را ناخواسته و نادانسته فلج میکند.
ابتدا از کشور گذشته نزدیک خودمان؛ یکی از مواردی که بارها شنیدید، یک انقلاب عظیم دینی مردمی در این کشور بود که با نفوذ افرادی وابسته، اعم از جاسوس یا غیر جاسوس، جاسوس فکری یا جاسوس سیاسی، یعنی حتی حقوق بگیر و غیر حقوق بگیر، توانستند یک انقلاب عظیم را منحرف کنند و سپس مصادره کنند و به شکست بکشانند. انقلاب قیام مشروطه اسلامی را به مشروطه انگلیسی و لائیک تبدیل کردند و نتیجه آن انقلاب و آن قیام دینی مردمی که رهبران آن علما و مراجع بودند، نخستین شهید آن، طلبهای بود که در کف خیابانهای تهران، پایگاه آن انقلاب و قیام مشروطه، قیام دینی و از کف جامعه بود. یک مرتبه به یک عقبگرد تاریخی تبدیل شد از لحاظ استبداد و یک انحراف بزرگ تاریخی از لحاظ سیاق فکری و گفتمانی که بر کشور حاکم شد. یعنی نتیجه آن قیام عظیم، با فاصله یک تا دو دهه قاجار به پهلوی تبدیل شد؛ دیگر از این شکست بدتر نمیشود. علت اصلی، افراد نفوذی بودند که اینها هم به نام روشنفکر و نواندیش و ایدئولوگهای پیشرفت و توسعه، و این که میخواهیم ایران سریع متمدن شود و راه آن، سریع غربی شدن است؛ و این فکر از همان صد سال پیش تا همین الان وجود دارد. و نتیجه کار آنها، تبدیل رژیم نیمه فاسد نیمه استبدادی نیمه بیدین، به رژیم تمام فاسد تمام استبدادی تمام بیدین، بلکه ضد دین پهلوی بود. یعنی انگلیس قبلاً نیمچه نفوذی در ایران داشت؛ در ایران، نفوذ هم روسها تزاری بود و هم انگلیسیها. یک بخشهایی از آن هم یک استقلال نسبی داشت. اما سپس در پهلوی دیگر تمام کشور در چنگ انگلیس افتاد، به طور کامل. یعنی یک انقلاب به ضد انقلاب تبدیل شد؛ مصادره شد و شکست خورد. چرا؟ زیرا هم در صفوف مشروطهخواهان افراد نفوذی بودند، هم داخل حکومت قاجار، در دربار، اطراف شاه و خود شاه، و هم حتی در جریانهای به اصطلاح نخبهسازی و روشنفکرپروری در ایران به اسم فراماسونری که در ظاهر یک باشگاه روشنفکری بود با شعارهای قشنگ از آزادی، برابری و برادری، با الهام از انقلاب فرانسه، ولی عملاً لژهای روشنفکری، همه به شبکههای مافیایی کادرسازی و تربیت نخبگانی برای نفوذ در کشور و حاکمیت تبدیل شدند و توسط همانها توانستند انقلاب مشروطه را منحرف کنند؛ انگلیسیها، فرانسویها، بخصوص انگلیسیها و بر کشور مسلط شدند؛ و رژیم پهلوی را همین روشنفکر، بعضی از همین روشنفکران به اصطلاح مشروطهخواه، رژیم پهلوی را از طرف انگلیس مأمور شدند، تئوریزه کردند، به آن مشروعیت دادند و شبه استدلال برای توجیه پهلوی، رژیم پهلوی خلق کردند.
یکی از این اشخاص، تقیزاده نامی است که یک توبهنامهای در اواخر عمرش دارد که البته باز هم توبه نیست، ولی یک شبه توبهنامه است. از بابت عبرت تاریخی میخواهم ابتدا عرض بکنم. یکی از این عوامل نفوذ، این شخص بود. این تقیزاده اوایل درس روحانی میخواند، معمم نیز بود؛ سپس کمکم ریشهایش را به سبک غربی از ته میزد، عمامه نیز سرش بود؛ سپس عمامه را برداشت. پس از مدتی، دین را کنار گذاشت و مرتد بود، مرتد شد. در نهضت مشروطه خیانتهای متعدد کرد. ابتدا با گرایش سوسیالیستی و روشنفکر چپ شد. سپس دید نمیصرفد، آمد و لیبرال، روشنفکر جناح راست شد. یعنی از طرف انقلاب بلشویکی چپها در شوروی به انگلیسیها متمایل شد و بعضیها گفتند پشت قضیه اعدام شیخ فضلالله، این آدم حضور داشت. در بعضی ترورها، یک کمیته تروری تشکیل داده بودند، زمانی که گرایش چپ داشت، در بعضی ترور بزرگان نهضت مشروطه نقش داشت. در انتقال محل تحصن مشروطهخواهان از حضرت عبدالعظیم و حضرت معصومه به سفارت انگلیس که بیاییم تحصن خودمان را در سفارت انگلیس بگذاریم، نقش داشت. در همه جای آن نیز وجه روشنفکری و مشروطهخواه و غیره. از این تیپ آدمها، متعدد کسانی هستند که من به دلیل این که یک نامهای خودش نوشته است، یک سخنرانی نوشته است و اواخر عمرش این را ایراد کرده است، میخواهم به عنوان یک نمونه از نفوذ با استناد به این خطابه و سخنرانیاش عرض بکنم که خودش چطور اعتراف میکند که ما با کشور چه کردیم. سپس در به سر کار آوردن رژیم رضاخان نقش داشت، چاکر انگلیسیها بود. آخوند خراسانی فتوای حکم ارتداد او را داد. او فرار کرد و پناهنده به سفارت انگلیس شد. انگلستان پشت او ایستاد که یک مدتی نیز به خارج فرار کرد و سپس دوباره برگشت و از طریق او و امثال او، مجموعاً ده تا پانزده نفر آدم مانند این هستند که روشنفکر هستند، اهل قلم هستند، اجمالاً فضلی دارند و آنها در خدمت انگلیس این پروژه نفوذ را پیش میبرند و انقلاب را منحرف و سرکوب میکنند. از شکم یک انقلاب بزرگ دینی مردمی، یک قیام، قیام اسلامی، یک رژیم دیکتاتور ضد دین وابسته به انگلیس را سر کار میآورند.
این خودش بعد از چهل سال از آن قضایا گذشته است، یک سخنرانیای دارد، نام و مقالهای است. میگوید: برای موضوع این خطابه خیلی باید فکر میکردم زیرا درون آن هم میخواهد یک اعترافی بکند، هم میخواهد اعتراف نکند. میگوید: این مجلس برای یک سلسله خطابههای متفکرین و صاحبنظران دایر شده است که اهل فکر به اینجا بیایند و نظرات خود را بگویند و عرض کنند. من به دو دلیل این پیشنهاد سخنرانی در این موضوع را قبول کردم. یکی این که حاضران در این جلسه همه اهل فکر هستند و باسواد هستند و همه کم و بیش در طراحی راه و رسم ترقی و پیشرفت و تمدن در کشور سهم دارند. یعنی همه نخبگان حکومتی هستند و یا روشنفکرانی هستند که در این مسائل غربزدگی و غربگرایی در کشور نقش داشتند. یعنی همه از تیپ خودم هستند.
دوم این که من خیلی در تشویق جامعه و حکومت به اخذ تمدن مغربی، غربی، فرهنگ غربی در ایران و قدری به خطا و افراط مؤثر بودم و امروز میخواهم بپذیرم که ما اشتباه کردیم. ما ریشه ایرانیگری را نیز زدیم. ما میخواستیم فقط اسلام از عرصه عمومی حذف شود. در عرصه خصوصی باشد. ولی ما حتی ملیت خودمان را، زبان خودمان را و حیثیت ملی را نیز فروختیم. اکنون بعد از چهل سال خیانت، چون تاریخ مصرف خود رضاخان نیز تمام شده بود، دیگه کمکم او را به حاشیه گذاشتند. یعنی چون اواخر دست او کمی از سفره حکومت نیز کوتاه شد، این حرف را زد. میگوید: اغلب شما میدانید من پیشقدم بودم. چهل سال قبل، بیپروا گفتند، همه میدانند که اولین نارنجک تسلیم به فرنگ را من انداختم. نارنجک تسلیم. و ملاحظه هیچی را نیز نکردم. با همان معیارهای شوقزدگی غربباوری نیز تندروی کردم. و اسم آن را میگذارم اخذ تمدن غربی. واقعیت آن پوستکنده، فرنگیمآب شدن مطلق، ظاهری و باطنی، جسمانی و روحانی را واجب خواندم. گفتم: جسم و روح ما، باطن و ظاهر ما، از موی سر تا انگشت پا باید غربی و انگلیسی شویم. دین و ایمان و شرف ملی و مقاومت و استقلال و عزت، همه کشک است. ما کلاً باید مستحیل و در انگلیس و در غرب فانی شویم و نوکری نیز شد، میپذیریم، عیبی ندارد.
میگوید: این عقیده افراطی بود. زیرا این در تاریخ زندگی من مانده است. اگر تصحیحی لازم باشد، بهتر است خودم قبل از مرگ نتیجه تجربیات بعد از این کارهایی را که کردیم، چهل سال بعد از آن را بگویم که ما چه نجاستی خوردیم. میگوید که چه اعتراف بکند که چه نجاستی خوردند و چه بلایی بر سر ایران آوردند. ایران را به یک کشور کلاً بیهویت و بدون شأن تبدیل کردیم. میگوید: شاید اگر یک مقدار توضیح بدهم و عذر آن نوع افراط را بخواهم، که ما بودیم که تشویق بیحد و مرز به تسلیم در برابر غرب کردیم. اوایل نهضت بیداری و نهضت ملل شرق که در ایران مصداق آن مشروطه بود. چون نسبت به ملل مغربی در تمدن عقب مانده بودیم، همین که تکانی خوردیم و این بعد مسافت را دیدیم، چشم ما خیره شد و دیگر هیچی نفهمیدیم. عقل و هوش ما و همه چیز را به باد دادیم و دچار توهماتی بودیم. من فکر میکردم که اکنون اگر دین را کنار بگذاریم ، حجاب کنار برود، اخلاق کنار برود، همینطور دیگر ما پیشرفت میکنیم و ما نیز مثلاً پنجاه سال دیگر مانند انگلیسیها و ما غربیها میشویم. اکنون آن زمان انگلیس یک قدرت اول جهان بود. امروز انگلیس یک قدرت دست دوم است و مطرح نیست. هم مشکلات اقتصادی دارد و هم از نظر نظامی قدرتی ندارد و کسی نیست.
میگوید: ما جوان بودیم، بدون هیچ تأملی و تشخیص بین ضروریات تمدن با عوارض ظاهری نفوذ و فروپاشی تفکیک نکردیم. فکر کردیم اگر فرهنگ اینها، نفوذ اینها در این کشور زیاد شود، همین یعنی تمدن. نمیدانستیم اصلاً این ربطی به تمدن ندارد، بلکه ضد متمدن شدن است. اینها مانع تمدن هستند. تجدد است، نه تمدن. اینها خیلی مهم است از جهتی که اعترافات یکی از پیشروان نفوذ در کشور بوده است و خیانتهای بزرگی این شخص انجام داد.
میگوید: ما گفتیم، فکر کردیم اگر چشم بسته تمام اصول و ظواهر را بپذیریم، صددرصد تسلیم مطلق و بیقید باشیم و دل را به دریا بزنیم و چشممان را ببندیم، با یک جهش فاصله طی میکنیم و میشویم ما نیز خودمان را در کانون تمدن جدید معاصر، عصری و معاصر میاندازیم. بعد باز توهم بیسوادی که میگوید هزاران سال تکامل یافته بود. هزاران سال. خودش نشان میدهد هنوز هم این حماقت تاریخی وجود دارد. اصلاً هزاران سال کجا بود؟ این تمدن فعلی غرب، هزاران سال نبوده است. این تمدن از دویست- سیصد سال قبل از تقیزاده، قبل از مشروطه، اصلاً تا دویست سال قبل از آن به این شکل وجود نداشته است. اروپا 300- 400 پیش، کاملاً از همه جهات مادی عقب افتاده بود. کدام تمدن هزاران ساله؟ هزار سال قبل از آن، همین ایران مرکز تمدن اسلامی در جهان بود. تمام علوم و فنون از اینجا میرفت. این میگوید: تمدن هزاران ساله! باز هم غربمحوری او هست منتهی میگوید ما عجله کردیم، شتاب کردیم، مبالغه کردیم و - این کلمات را یک چنین کسی بگوید جالب است وگرنه دیگران نیز گفتهاند اما این که چنین کسی که چهل سال خیانت کرده است، خودش میگوید - دقت کنید، میگوید شوق و هوس شدید پیدا کردیم به این که باید تمام عادات و آداب اسلامی و ایرانی را دور بیندازیم. همه اینها سنتهای قدیمی است و مطلق راه و رسم زندگی مغربیان را بگیریم و کار ما به جایی رسید که یکی از پیشروان اصلاحات عثمانی، پنجاه سال پیش - پنجاه سال پیش از این سخنرانی تقیزاده - همان حول و حوش مشروطه ما - میگفت که همه چیز اروپایی را بگیریم، حتی فرنگی را.
سپس میگوید شاید حاضرین ندانند کلمه فرنگی در ترکیه عثمانی به معنای یک بیماری منحوس جنسی تناسلی است که من اسم آن را در فارسی ذکر نمیکنم. اصلاً میگوید کلمه فرنگی به معنی یک بیماری جنسی بود که از غرب آمد. در عثمانی به آن فرنگی میگفتند. سپس میگوید یک روشنفکر عثمانی نفوذی عثمانی مانند خودش در آنجا گفته بود ما باید همه چیز را از غرب بیاوریم، حتی فرنگی را. یعنی حتی این بیماری جنسیشان نیز خوب است. مانند ایدز الان. حتی ایدزشان نیز خوب است! همه چیز باید بیاید تا پیشرفت کنیم.
خلاصه دارد میگوید ما اینقدر احمق بودیم. دارد این را میگوید که اینقدر احمق بودند. ظاهراً از آمریکا آن مرض آمده، به هر حال از ممالک فرنگی به شرق آمد. شاید همان داء الافرنج کتب قدیمه عربی باشد. لذا در مملکت عثمانی کلمه فرنگی را در مورد این بیماری جنسی که از غرب آمد به کار بردند.
وقتی او این تعبیر را به کار برد خودش (دکتر عبدالله جودت) پیش من گفت... این عبدالله جودت نیز یک کسی مثل تقیزاده در ترکیه بوده که همینجا نیز یک نمونه از نمونههای ترکیهای نفوذ است که انگلیس، غرب آدم میساخت. اینها به اسم پیشرفت، روشنفکری، توسعه، تمدن، جهانی شدن، این حرفها، میآمدند در آنجا این کار را میکردند. یک نمونه آن نیز همین "جودت" است.
میگوید که شخصی که این کلمه را به من گفت که معنای فرنگی در عثمانی این بود، جودت بود که گفت حتی غربیها، بیماریهای جنسیشان (فرنگی) نیز خوب است! اگر میخواهید پیشرفت کنید. میگوید: دکتر عبدالله جودت در حضور خود من علنی گفت. یک ادیب روشنفکر و نویسندهای معروف در عثمانی بود اصلیت او کُرد بود ولی خودش میگفت من جسماً کُرد هستم اما روح من فرانسوی است! و همیشه بزرگترین آرمان او این بود که در خواب میدید که در خیابانهای پاریس دارد راه میرود و قدم میزند.
میگوید او نیز در آنجا همین شعار را داد. گفت اگر میخواهید ترکیه عثمانی پیشرفت کند، پس از این که اواخر عثمانی ضعیف شده بودند، مانند مشروطه ما، قبل از ما، میگفت نسخ کل قوانین شرعی. کلاً دین را باید کنار بگذاریم. نسخ کل قوانین عرفی که به نحوی ممکن است ملهم یا ناشی از مقتضیات دینی باشند. نسخ و حذف کل عادات قومی و ملی و اخذ کامل بیقید و شرط ترجمه کلمه به کلمه قانون مدنی سوئیس، بدون هیچ تصرف و تغییر، و بالجمله تغییر اغلب، بلکه همه سنتها و آداب خود در مملکت عثمانی. حتی تغییر خط و زبان و وارد کردن لغات زبان فرانسوی و انگلیسی و آداب اروپایی، ولو شده از طریق حکومت نظامی و دیکتاتوری. این نیز نمونه عثمانی و ترکیهای آن است. نمونه ایرانی آن را نیز عرض کردم امثال او. که اینها اصلاً میگفتند انگلیسیها رضاخان دیکتاتور را بیاورند، یک آدم بیسواد و بیخاصیت، از کوچه و خیابان جدایش کردند. رضاخان یک زمانی مسئول طویله سفارت بود. این در زندگینامه او و در تاریخ هست این را من نمیگویم. مسئول طویله یک یا دوتا سفارت اروپایی بود. انگلیس این را شاه ایران کرد. احترام نیز به این ملت نگذاشت. یک بیسواد بود، معتاد بود و مسئول طویله استبل سفارتهای اروپایی بود. به عنوان قزاق. سپس رفت در سرباز. اینها اینجوری بودند. یک چنین کسی را شاه ما کردند. گفتند: این بیاید، ولو به زور این کشور را غربی و انگلیسی کند.
او میگوید در ترکیه نیز همچین کسانی داشتیم، همین را میگفتند. میگفت در آنجا بعد از جنگ جهانی اول، تقیزاده میگوید: حکومت نظامی بعد از جنگ جهانی اول که فروپاشی عثمانی دیگر آغاز شد، ناشی از تمایل شدید حتی خود هیئت حاکمه عثمانی بود که اینها نیز به ترک اصول آداب شرقی شروع کردند و استحاله در مغرب و خودشان گفتند ما هم غربیدیم! یعنی ما هم غربی شدیم. این سخنرانی حدوداً برای مثلاً هشتاد سال پیش در زمان رضاخان است. این شخص خدمات خود را انجام داد، دزدیهای خود را نیز کرد. این آدم در امضای قرارداد نفت، در خیانت و فروش نفت ایران به انگلیس، دست داشت. این قرارداد نفتی خائنانه بود. او خود را جزو متفکران بزرگ شرق میدانست.
او میگوید ما ظواهر و عوارض غیر مهم و گاه نامطلوب زندگی غربیان را نیز مطلقاً به اندازه اصول تمدن آنها ترویج کردیم و از تدریج طبیعی و تکامل نسبی و مرحلهای صرفنظر کردیم. ما طرفدار تحول برقی، تحول برقی سریع یک شبه ره صد ساله پیمودن شدیم؛ و فکر کردیم با به فروش گذاشتن همه چیز، ما یک شبه صنعتی میشویم و ماشین و امکانات و غیره میآید. کافی است ما دین و شرف خودمان را کنار بگذاریم وگرنه ما نمیتوانیم.
میگوید من باید اعتراف کنم آن فتواهای تندی را که من دادم. زیرا او اوایل به این عنوان که من آخوند بودم، فتوا داد. او میگفت من هم آخوند هستم، هم روشنفکر هستم، من همه چیز را خودم بلد هستم. میدانم کجای اسلام به درد نمیخورد، کجایش به درد میخورد و میدانم که تمام آنچه که از غرب میآید، از انگلیس میآید، صددرصد باید تبعیت کرد.
میگوید من اکنون میفهمم و اعتراف میکنم که آن فتوای من در آن موقع تند بود. چهل سال قبل من در روزنامه کاوه و مقالاتی در جای دیگر گفتم تغییرات کلی سریع باید باشد و اینها افراط بود و ما بعداً در تجربه دیدیم که آداب ملی خودمان را نیز کنار گذاشتیم. ما گفتیم دین را کنار بگذاریم، چرا آداب ملی خودمان را کنار گذاشتیم؟ چرا شرف ما، تاریخ ما، عزت ما، همه اینها را کنار گذاشتیم، فروختیم و بعد از آن تسلسلهای نامطلوب پیش آمد. یک سلسله عواقبی که از قبل ما نمیدانستیم، پیشبینی نیز نمیکردیم. حتی زبان فارسی را به سمت فروپاشی بردیم. حتی تزلزل ارکان ملیت. دیگه ملیگرایی نیز ضد پیشرفت شد. ما میخواهیم پیشرفت کنیم، مترقی باشیم، دیگر از ملیت و آداب و قومیت خودتان حرف نزنید. همه چیز فقط غرب است.
در آخر نیز میگوید این مختصر اگر برای اخطار لازم و دعوت به احتیاط نسبت به بعضی تندرویهای حاد ضروری باشد، که من میگویم ما قبول داریم، ما اشتباه کردیم، این هم زمانی است که اعتراف میکند.
این یک نمونه را خواستم از کشور عرض بکنم که چطور یک تمدن، همه میدانند در اصل لغت یعنی شهرنشینی. ما قبلاً به آن در برابر صحرانشینی و چادرنشینی و شکار تختهقاپو میگفتیم. این کلمه بین بعضی ملتهای شرقی و عربها کمکم به مدارج عالیتر تمدن اطلاق شد. مدنیت ساده را حَضاره مینامند. ولی در حقیقت درجات اولیه زندگی اجتماعی آغاز تمدن است، گرچه تمدن مراحل مختلف بالا و پایین دارد. تاریخی را که غربیها برای تمدن ذکر میکنند، آنها را دوباره مرور کردند.
آن نمونه ترکیهای هم که آن عبدالله جودت را عرض کردم، آن هم برای این که ببینید نفوذ چطور صورت گرفت؟ زیرا آنها ابتدا در ترکیه حاکم شدند. با دیکتاتوری و با زور، به بعد از جنگ عثمانی توسط انگلیسیها به رژیم لائیک تبدیل میشود و سپس کشف حجاب، سپس همین را به ایران آوردند. انگلیسیها به رضاخان گفتند هر کاری مصطفی کمال آتاتورک، پدر ترکیه جدید انجام داد، عیناً مو به مو در ایران انجام بده. منتهی در ایران نتوانست آن کار را بکند. در آنجا الفبا، خط عثمانی، خط ترکیه را کلاً عوض کردند. این نسلهای جدید ترکیه نمیتوانند تاریخ گذشته خودشان را بخوانند. اصلاً خط آن را بلد نیستند. در اینجا نیز شروع شد که اصلاً خط فارسی.. این خط فارسی-عربی مانع پیشرفت است. با همین خط که ایران تمدن اصلی درجه یک جهان شده بود. در ایران نیز گفتند این خط و الفبا باید عوض شود تا پیشرفت کنیم. کشف حجاب. خلع لباس روحانیت. دین در مسائل خصوصی است. کنترل و حذف و تقلیل تدریجی مساجد. حذف حوزهها. برهنه سازی زنان در عرصه عمومی. ما به آنجا رفتیم و دیدیم زنان آنها بیحجاب هستند. به همین دلیل پیشرفت کردند. به همین بخشهای آن فقط چسبیدند. آن بخش که باید زحمت بکشی در آزمایشگاه، کار، علم، تحقیق، دقت، آنها نه. اتفاقاً آنها عامل پیشرفت هستند. کار، تلاش، برنامه، مطالعه، تحقیق، آنها عامل پیشرفت هستند. آن نقاط منفی آن، شراب و زنا و فساد و افرنگ و همین فرنگ و بیماری فرنگ و اینها. اینها در ایران هم روشنفکران ما، هم حکومتها به آن بخش چسبیدند. گفتند آنها پیشرفت میآورد! این بخش اصلی که کار و تلاش و زحمت و نظم و غیره است که در شرق، در غرب، دینی، غیر دینی تمدن میسازد، اینها را نه پهلوی آورد و نه این شبهروشنفکران.
میخواهم عرض بکنم نفوذ چگونه و با چه ادبیاتی اتفاق میافتد؟ سپس زمان خودمان را ببینیم الان دارد چه کار میشود. و شما اگر تاریخ ندانید، اگر تاریخ سیاسی خودتان را ندانید، به راحتی بازی میخورید. همان کلاهها دوباره سر شما میرود. آنهایی که در آن زمان بودند مردم، خائن نبودند. کلاه سر آنها رفت. دیگر نتوانستند تشخیص بدهند چه کسی درست میگوید و چه کسی غلط؟. کاری کنید جامعه بتوانند تشخیص بدهند.
این عبدالله جودت در ترکیه، چند بار خط عوض کرده است. تقیزاده آنها بوده است. ابتدا در مدرسههای نظامی عثمانی و سپس گرایش غربی ضد خلافت عثمانی پیدا میکند. حزب اتحاد عثمانی راهاندازی میکند. سپس حزب اتحاد و ترقی میشود. نظامی ارتش عثمانی است، ولی با غربیها کار میکند، از ارتش او را بیرون میکنند، فرار میکند و به اروپا میرود. در فرانسه با گروه ترکهای جوان که غربیها دارند برای کودتا تربیتشان میکنند که عثمانی را تبدیل به ترکیه لائیک کند، با آنها متحد و متصل میشود. "مجله عثمانلی". این مجله و کار فرهنگی. مرحله به مرحله نفوذ است. انگلیسیها به او میگویند بیا بیرون به عنوان روشنفکر و انتشارات. این نفوذ فرهنگی بهتر است. از نظر نظامی ما آدم داریم و بعد هم ارتش اینها دارد ضعیف میشود ما از پس آنها برمیآییم. دوباره میرود با آخرین حاکمان عثمانی سازش میکند. همکاری میکند. حالا یا برای جاسوسی بوده، نفوذ بوده که دوباره طرف خلافت عثمانی میآید، یا نان به نرخ روزخور است. جزو حکومت عثمانی میشود. بعد در آنجا باز ارتباطات مشکوکی دارد، به پاریس میرود. به ژنو میرود. یک حزب در آنجا، حزب روشنفکری تأسیس میکند. مجله راهاندازی میکند. مدتی بعد، مشروطه میشود. همین کاری که مشروطه در ایران شد، قبل از آن همین کار را در ترکیه کردند. ترکیه کامل به اسم مشروطه، سقوط و رفتن به دامن انگلیس و غرب که دیگر در جنگ جهانی دوم تیر خلاص را میخورد. این جزو دنبالچهها و ایادی آتاتورک میشود. شروع میکند تئوریزه کردن مشروعیت حکومت لائیک انگلیسی در آنجا. جمعیت دوستداران انگلیس را در ترکیه تأسیس میکند. جمعیت دفاع از بهائیت و بهائیان را در ترکیه راهاندازی میکند. جمعیت مدافعان لائیسیته، یعنی لائیک، یعنی سکولاریسم را فعال میکند. کتابهایی نوشته است، شعر دارد، راجع به خیام، راجع به مولوی، راجع به شکسپیر، گوستاو لوبون و دیگران. و یک آدم باسواد و اهل قلم و ادیب است، ولیکن نفوذ از طریق یک چنین کسانی در حکومت و در جامعه روشنفکری و نخبگان ترکیه صورت میگیرد.
من این مثال تقیزاده خودمان ایران را و عبدالله جودت در ترکیه را که گفت حتی مرض فرنگی هم خوب است. که چگونه از طریق چنین افرادی نفوذ در ذهن عمومی و افکار عمومی اتفاق افتاد؟ و اینها استبداد را و خیانت را، هر دو را، استبداد، دیکتاتوری و خیانت را، به آن وجه روشنفکری دادند. نفوذ یعنی این. اگر یک کسی خیانت میکرد، دشمن را میخواست وارد کشورش بکند، همه میگفتند این خائن است. ولی اگر آمدی روی آن یک پوششی گذاشتی که آقا برای پیشرفت کشور است، برای جهانی شدن است، دوران توسعه است، حقوق بشر است، دموکراسی است. وقتی اسمهای قشنگ روی آن گذاشتی، دیگر به شما خائن نمیگویند. خائن میشود خادم! خادم میشود خائن. شیخ فضلالله نوری میشود خائن. به عنوان خائن اعدامش میکنند. تقیزاده که از جمله افراد مؤثر پشت پرده اعدام شیخ است، میشود خادم! خادم فرهنگی و پیشرفت کشور.
اینها آمدند دیکتاتوری را قانونی کردند و رضاخان را سر کار آوردند. دیکتاتوری و فساد و خیانت و وابستگی را به آن وجه شبه قانونی دادند. جامعه را طوری صورتبندی کردند که همه نهادها زیر دست یک دیکتاتور مرکزی جمع شود و او دیکتاتور گوش به فرمان سفارت لندن باشد. شعار: پیشرفت. روش: غربی شدن. منتهی غربی شدن نه در ذهن و مغز و بالاتنه، بلکه غربی شدن در پایینتنه! مفاسد غربی. آری، نکات مثبتی که آنها در این دویست سال اخیر به آن رسیدند و قبل از آن متعلق به ما بود، آنها نه. بالاتنه لازم نیست اصلاح شود.
و سلطنت استبدادی با تفسیر شبه تاریخی شبه روشنفکری و آمدند حکومت فاسد خائن دیکتاتوری و ضد دین را به قانون مسلح کردند و به تعابیر روشنفکری مجهز کردند، حتی آن را به دین مجهز کردند. اول که رضاخان آمد هیئت راه میانداخت. انگلیسها به او گفتند درگیر مستقیم نشو. در هیئت امام حسین(ع) پابرهنه آمده سینه زده و به پیشانیاش گِل مالیده! وقتی که مسلط شد عزاداری امام حسین(ع) کلاً ممنوع شد. رضاخان اول هیئتهای شیعه لندنی را راه انداخت بعد که حاکم شد گفت عزاداری امام حسین ممنوع است هر کس برای امام حسین(ع) مجلس عزاداری بگیرد برخورد میشود. بروید از پدربزرگتان بپرسید و او از پدرش نقل کند که دورانی در این کشور بود حتی در همین مشهد شهر امام رضا(ع)، دورانی بود که اگر کسی میخواست برای امام حسین(ع) روز عاشورا عزاداری بگیرد بیسروصدا مثل خانه تیمی عزاداری زیرزمینی میگرفت! پنج را صدا میکردند در زمین آرام سینه میزدند گریه میکردند دو نفر را هم در خیابان باید کشیک میدادند که حکومت حمله نکند. مادر مادربزرگهایتان بروید بپرسید که اینها نمیتوانستند به خیابان بیایند اگر میآمدند فوری چندتا پاسبان رضاخان حمله میکردند میزدند آنها را لتوپار میکردند تا چادرشان را از سرشان بردارند. خب این خط انگلیس با شعارهای روشنفکری بود! هم خیانت و هم فساد را آمدند درست کردند حتی برای آن توجیهات دینی – مذهبی درست کردند. از مفاهیم مردمپسند استفاده کردند گفتند تجدد، قانون، پیشرفت، آزادی، برابری، به اینها یک معانی دیگری دادند و راه را بر اندیشیدن هم بستند یعنی هرکس خلاف اینها در نقد اینها یا چیزی افزون یا مغایر با اینها میخواست بگوید تحت عنوانی که اینها خلاف مدرنیته و روشنفکری است همه را خفه میکردند و داستان استبداد است که دیگر نمیخواهم وارد آن بشوم. استبداد قانونی!
اولین کسی که کشف حجاب کرد، بهایی، قرةالعین بود. و یک یک نقش بسیار خائنانهای که این بابیها و بهائیها در این کشور ایفا کردند، خیانت بزرگ به انقلاب مشروطه و قیام مشروطه بود. اینها خیلی نقش داشتند. بابیها، ازلیها، بهائیها. این هم فرقهای بود که انگلیسیها در بین شیعه ساختند، چنان که وهابیت را در بین سنی ساختند. و اینها تقریباً همزمان هستند. از طریق وهابیت تسلط و تخریب در جهان اهل سنت و از طریق بهائیت، ابتدا به عنوان انتظار آقا امام زمان، سپس رابط آقا امام زمان، سپس ایشان خود امام زمان است! سپس گفت پیغمبر است، سپس گفتند خداست. اینجوری بابیت و بابی و بهایی شروع شد.
در مسائلی مثل کشف حجاب هم حکومت با زور وارد عمل میشد و قبل از آن حتی همزمان با آن، امثال بابیها و بهائیها نقش داشتند. همین قرةالعین، این آمد علناً کشف حجاب کرد و بهائیها اعلام کردند که دوره شریعت اسلام تمام شد! دیگر واجب و حرام نداریم. اسلام فقط معنویت است. دیگر واجب و حرامی کلاً نداریم. تعطیل، تمام شد. پیغمبر جدید آمد. این پیغمبر جدید هم احکام ندارد. سال را عوض کرد، چند ماه دارد عوض کرد، دیگر نمیخواهد اینجوری نماز بخوانی، رو به محل تولد علی محمد باب در شیراز یا رو به بعداً قبر بهاءالله در عکا، در که در اسرائیل است، یا رو به فلان، اینها طوافی، یک رکوعی و یک اذکار مندرآوردی. احکام اسلام عوض شد، برادر و خواهر میتوانند با هم ازدواج کنند، پدر با دخترش، مادر با پسرش میتوانند ازدواج کنند و ما دیگه نه حلال، نه حرام، نه حجاب، هیچی نیست. همه آزادند. این شریعت جدید است.
شما میدانید غربیها بابیت و بهائیت را به عنوان یک نهضت روشنفکری اصلاحطلب مذهبی معرفی کردند و آن را با پروتستانها در جهان غرب که علیه کاتولیکها و پاپ قیام کردند، مقایسهاش کردند. یعنی مذهبسازی، فرقهسازی میکردند، روشنفکر درست میکردند، مذهب میساختند، دیکتاتور بیسواد مافنگی را میآوردند در کشور شاه میکردند. همه اینها هم توسط بعضی روشنفکران نفوذی تئوریزه روشنفکری میشد. آخوند نفوذی هم داشتند. آخوند معمم فراماسونر. یک آخوندی است که به عنوان مجتهد به مجلس رفته و این آدم حکم اعدام شیخ فضلالله نوری را صادر کرده است. به این عنوان که این شیخ خائن است و به مشروطیت خیانت کرده است. این هم آخوند نفوذیاش. عضو فراماسونری است. یعنی تا بیت بعضی از علمای بزرگ حتی مشروطهخواه انقلابی نفوذ میکنند. نفوذ این است. تا روی خانواده اشخاص مؤثر برنامه اجرا میکنند.
خب، من این را جمعبندی کنم. منورالفکری غربگرایی تحت عنوان پیشرفت. استبداد و دیکتاتوری را با پوشش قانون جا انداختند. یک الیگارشی، یک اقلیت فاسد وابسته را متمایل به غرب، وابسته به غرب را سر کار آوردند به اسم که میخواهیم پیشرفت کنیم، الگوی ما فلانجاست. روابط دولت و جامعه را بهم ریختند و در کنار دیکتاتور ایستادن با ادبیاتهای حقوق بشری، آزادیخواهی، دموکراسی، اصلاح در دین، اصلاحات مذهب، فهم جدید از مسائل و با این شیوهها اعمال شد.
نمونههای امروزی آن نیز، یکی دو نمونه از امروز مختصر عرض بکنم. نمونههایی که در دورهای که رسانه آمد و فعالیتهای رسانهای و در این بخصوص پنجاه شصت سال اخیر پیش میرود و با رسانههای جدید خیلی دقیقتر و پیچیدهتر دارد عمل میشود. برای گسترش فساد اخلاقی، سفسطه برای شکستن ایمان قلبی و اعتقاد ذهنی و فکری، هم شبههپراکنی به لحاظ نظری با مغالطه، هم فحشاپراکنی و نشر فساد به لحاظ عملی. این دو تا مسیر دارد پیگیری میشود. اینها بزرگترین بسترساز برای نفوذ هستند. چون وقتی یک نسلی که دیگر اصلاً هویت ندارد، به چیز خاصی اعتقاد ندارد، اطلاعات تاریخی ندارد، مبانی اعتقادی فکر شده و استدلالی ندارد که بتواند از آن دفاع بکند، با کوچکترین حرفی از هر طرف این مثل حزب باد این طرف و آن طرف ممکن است برود. خب، با یک همچین مردمی و این نسلی، میشود قشنگ نفوذ کرد، مسلط شد. به دست خودشان هم این کار را کرد. با اقدامی که کردیم به شما خدمات میرسانیم. هدف ما پیشرفت شماست.
یک نمونه آفریقایی را هم مثال بزنیم. فرانسویها برای اولین بار شبکههای تلویزیونی را که در مستعمرات خودشان در آفریقا میخواستند وارد کنند و انگلیسیها در مستعمرات خودشان، که کل آفریقا در دست این دو- سه تا کشور بود. کل آفریقا. یک نقطه سفید نگذاشتند. همه را غارت کردند و گرفتند. میلیونها آفریقایی را کشتند. چند تمدن آفریقایی را نابود کردند، بعد گفتند ما آمدیم آفریقاییهای گرسنه را متمدن کنیم.
یک نمونه، ببینید کار نفوذ چطوری صورت میگیرد؟ گفتند ما باید با این رسانههای جدید که در آن موقع تلویزیون بود، رادیو تلویزیون، خودمان باید به آفریقا ببریم. هم تکنولوژی، هم محتوای آن را. خودمان نیز در آنجا مدیریت کنیم و مردم را تحت این عنوان که ما میخواهیم به شما خدمات بدهیم، ما میخواهیم برنامههای تفریحی، سینما، پیشرفت، شبکههای آموزشی، علمی و آنها را به دریافتکنندگان منفعل و بیدست و پای پیامهای خودمان تبدیل کنیم. پیچیده، روشنفکرانه، هنرمندانه. ابتدا آمد گفت تسهیلات خبری ماهوارهای رایگان به شما میدهیم.
خب ببینید این تلویزیون. این تجهیزات آن. شما هم که بلد نیستید، باید دست خود ما باشد. حالا تلویزیون داریم، برنامهاش کو؟ برنامههای آموزشی، علمی، تفریحی نمیخواهید؟ چرا؟ خب حالا این برنامهها را ما رایگان به شما میدهیم. پول از شما نمیخواهیم. ما نوکر شما هستیم. این کارها چند دهه قبل در آفریقا اینجوری شروع شد. رادیو تلویزیونهای آفریقایی، هیچ کدام آفریقایی نیستند. بعد گفتند برای این که از اخبار جهان مطلع شوید، ما روزی ده دقیقه اخبار آفریقا و جهان را شستهرفته را و یکسری برنامههای مستند کنار فیلم و کارتون تقدیم شما میکنیم. اعلام کردند سالی پنج تا شش هزار ساعت برنامه رایگان، مجانی برای شما تولید میکنیم. مگر شما نمیخواهید وقت اوقات فراغت شما پر شود؟ بچههای شما نروند در خیابان شیطنت نکنند؟ بنشینند و قشنگ چیزی یاد بگیرند؟ تفریحات خوب و اینها را مگر نمیخواهید؟ ما مجانی میدهیم. شروع کردند فیلمهای فرانسوی را فقط نمایش دادند. خب. فرانسه گفت ما برای تولید فیلم برای پخش به زبان فرانسه در آنجا هشتاد درصد سوبسید و یارانه خود دولت فرانسه میدهد. بعد گفتند آموزش زبان فرانسوی در تمام مدارس باید اجباری شود. انگلیسیها نیز گفتند در تمام مدارس مستعمرات خودشان، زبان انگلیسی به عنوان زبان علم اجباری است. هر که مستعمره هر کشوری بود، زبان علم، زبان اربابش بود. مستعمرات اسپانیا، زبان علم زبان اسپانیولی اجباری شد. مستعمرات آلمان، آلمانی. انگلیس، انگلیسی. انگلس و فرانسه از بقیه بیشتر. روسها هر جا را گرفتند، زبان و خط روسی اجباری شد. همه هم میگفتند اینها زبان علم است. اینها هم میگفتند خب این زبان علم است. تا همین الان زبانها اجباری هستند. الان در کشور خود ما هنوز فقط زبان انگلیسی اجباری است. دیگر یعنی بیتالمال مسلمانان باید پول بدهند و تمام خانوادهها اجباراً همه باید فقط انگلیسی یاد بگیرند. چرا فقط انگلیسی؟ برای این که ارباب ما انگلیس بود. کشورهای فرانسوی، زبان علم فرانسه شده، چون اربابشان فرانسه بود. زبان فرانسه اجباری، باید فیلمهای فرانسوی انگلیسی ببینند، زبان انگلیسی و فرانسه اجباری است یارانه میدهیم.
خب، حالا منافع شما چیست که اینقدر انگلیسیها و فرانسویها به ما خدمات مجانی میدهید؟ گفت: هیچی. سیستم تلویزیون سکام فرانسه برای مستعمرات فرانسه، سیستم تلویزیون انگلیس برای مستعمرات انگلیس و آنها هم که سیستم آلمانی را انتخاب میکردند، باز هشتاد درصد تجهیزات خود را باید از انگلیس و فرانسه، یعنی اربابهای خودشان، تهیه میکردند. وابستگی فنی! یعنی ببینید هم وابستگی ذوقی فرهنگی که به این برنامهها عادت کنید که اگر یک شب اینجور برنامهها را نبینید، خوابتان نبرد. یک شب اگر یک فیلم از این صنف فیلم نبینید، خوابتان نبرد. بعد گفت ما بعد در قالب فیلم و سرگرمی، سبک زندگی آموزش میدهیم. ببینید فرانسوی گوش کنید، انگلیسی گوش کنید، انگلیسی زندگی کنید، فرانسوی زندگی کنید. خب اینها چیست؟ نقاط مثبتی نیز در آن هست که آنها اسلام را هم قبول دارند، ولی مسلمانان به آن عمل نمیکنند، بخاطر یک عقبافتادگی دویست سال اخیر بخصوص. خب، این نگاه میکند میبیند این سبک زندگی هم راحت است، هم قشنگ است، هم خوش میگذرد، هم نقاط مثبتی دارد. نقاط منفی آن هم که حالا خیلی مهم نیست.
از آن طرف، از لحاظ اقتصادی صنایع سمعی و بصری و رادیو تلویزیونی خود ارباب، یعنی انگلیس و فرانسه، به شدت پولدار شد. زیرا باید تمام مستعمرات خود را در آفریقا، در قاره آمریکا و قبلاً و بعد در آسیا، از اینها میآمدند و میخریدند. همه باید میآمدند یک دستگاه تلویزیون و رادیو برای خانههایشان میخریدند. میلیاردها ثروت به این کشورها برای دادن این تجهیزات رفت. از نظر فنی وابسته هستند. باید به اینجا بیایند و آموزش ببینند، هم از لحاظ اقتصادی وابسته به صنایع ما هستند، هم باید به اینجا، در دانشگاه ما، آموزش ببینند. ما چیزی به آنها مجانی یاد نمیدهیم. باید به ما تعهد داشته باشند که در کشورهای خودشان خط ما را تعقیب کنند و باید لااقل سمپاتی داشته باشند. سمپاتی دارند دیگه. حالا نوکر نمیشوی، ولی طرفدار میشوی. یعنی او میگفت کسی که بیاید پنج سال، چهار سال، شش سال به اصطلاح در دامن ما زندگی کند و درس بخواند، - اینها در اسنادشان هست- اصلاً مزدور ما هم لازم نیست باشد این وقتی برگردد، دلش اینجاست. این دیگر نمیتواند بگوید خلاصه مرگ بر انگلیس، مرگ بر آمریکا! مرگ بر چی؟ برای چی؟
میدانید خیلی از این کشورها اینها دانشجو میپذیرند خیلی هوشمندانه است. در خود امریکا من دیدم، کانادا دیدم، یعنی در خانههایشان رفتیم دیدیم. دانشجو از کشورهای مختلف، از جمله ما میپذیرد. جایی که اینها را ببرند در تحویل دانشگاهها و غیره، تحویل خانوادههایی میدهند که از قبل شناسایی کردند. خانوادههایی هستند، آدمهای مؤدب، آموزشدیده، به آنها گفتهاند باید مهربان باشید. با آنها میگویند شما در این خانه میروید، هم زبان یاد میگیرید، هم با فرهنگ ما آشنا میشوید، چون میخواهید در اینجا زندگی کنید! دقیقاً و بسیار حساب شده. ما متأسفانه از این عرضهها نداریم. بعد این اصلاً کافی است به آنجا برود. این به آنجا میرود. پنج سال مهمان یک خانوادهای است که آن خانواده، اینها را انتخاب و شناسایی میکنند و آموزش میدهند و پول هم به آن خانوادهها میدهند که این را مثل بچه خودتان بزرگ کنید. خب در این خانه، سگ آنها هم در کنار این میآید، خانواده او خانواده این میشود، آداب و رسوم و اینها. اینها به این اسم که دارد زبان یاد میگیرد. این دیگه یک آمریکایی است، یک انگلیسی فرانسوی میشود. مانند همین کُرد ترکیه، که کُرد است و در ترکیه است ولی میگوید روح من فرانسوی است. روح من انگلیسی است، روح من آمریکایی است راست میگوید. این یعنی نفوذ.
وقتی او به کشورش برمیگردد جزو نخبگان، جزو مسئولین، وزیر و وکیل میشود. بعد انگلیس میگوید یک قرارداد نفتی امضا بکنید. او هم میگوید بله، ما چاکریم آقا! ما از خودتان هستیم. با یک امضاء پنجاه سال نفت ایران را مفت میفروشد. خیانت به ملت. اینجور نفوذها خطرناک است. نه نفوذ اشغال نظامی.
میگوید ما بعد از این قضایا، کمکم بودجه خانوادههای آفریقایی در دست ما آمد و کنترل کردیم و دیگر این مسئله هم نمادین بود، هم فرهنگی بود، هم سیاسی بود، هم اقتصادی بود. از همه طرف به نفع ما شد. با این که اولش ظاهرش این است که ما داریم به شما خدمات میدهیم، مجانی هم میدهیم. ما به شما فیلم مفت انگلیسی فرانسوی میدهیم. شما مگر فیلم بلد هستید تولید کنید؟ شما اصلاً مگر کار با دوربین را بلد هستید؟ مگر شما تولید کننده فیلم هستید؟ نه. خب، این تلویزیون یک جعبه است. شما چه چیزی میخواهید ارائه کنید؟ نداریم. خب، ما به شما میدهیم. بازی، سرگرمی، فیلم، کارتون، انیمیشن. و لا به لای آن، سبک زندگی و آن مفاهیم و آن سبک نگاه به ارزشها. میگوید اتفاقی که افتاد این است که این آفریقاییها نفهمیدند که به دست خودشان از خودشان سلب مالکیت کردند. به دست خودشان از خودشان سلب هویت کردند. این گروهی که مورد تهاجم قرار گرفت، منتهی تهاجم فرهنگی، نه نظامی، دیگر امکان ندارد چیزی را ببیند، غیر از آنچه که ما میخواهیم ببیند. و امکان ندارد چیزی را ببیند، جز با ضوابطی که ضوابط ماست. حتی الگوی تماشا، الگوی نگاه کردن را به آنها آموزش دادیم و تلقین کردیم بدون این که ناراحت بشوند. ایدئولوژی، علم، تکنولوژی، پیشرفت، همه را با همدیگر در خدمت گرفتیم تا پیامهایمان را لابهلای این تفریحات و سرگرمیها و یا آموزشهای به اصطلاح علمی سمعی بصری ادغام کنیم و از طریق بعداً که ماهواره آمد، صنایع الکترونیک آمد، اینترنت آمد، اینها را بینالمللیتر کردیم، الگوهای یکدست برایشان ساختیم، نفوذها بیشتر شد و یک امپراتوری فرهنگی ایجاد شد که با پول خودشان و به دست خودشان کار ما انجام میشود. یعنی هی خودتان بروید جدیدترین ورژنهای اینها را تهیه کنید تا در معرض جدیدترین سموم قرار بگیرید. البته سم خالص کسی به کسی تعارف نمیکند، کسی قبول نمیکند. سم ناخالص چهجوری است؟ به این معنا که میگوید: ما این کار را هم در قالب تکنولوژی، هم رسانه، حتی غذا، مواد غذایی این کار را کردیم. یعنی کالباس، سوسیس، خب در کنارش یک فرهنگی هم باید بیاید. در کنارش مسئله حلال و حرام مطرح میشود. در کنارش آن ماشینی که باید اینها را تولید کند، در کنارش آن نحوه دامپروری و غیره مطرح میشود. یعنی عملاً به این اسم که ما یک غذای جدید داریم به شما معرفی میکنیم، ده تا چیز عقب آن آویزان هستند و با آن میآیند. ده تا چیز با آن میآید.
ادبیاتها، ادبیاتهای خوبی است؛ زن. حقوق زن یک امر شرعی و اسلامی است و زنان مسلمان باید به حقوق خودشان برسند. در عین حال زنانی هم داریم که احساس تکلیف و مسئولیت نمیکنند. فقط حقوق و اضافه حقوق. چنان که مردانی نیز همینطور هستند. مردانی داریم که وظیفهشناس هستند. مردانی هستند که قلدر هستند، طاغوت هستند. در خانه دیکتاتوری یک شاه کوچک هستند.
در مورد اصلاح سبک زندگی خانواده و روابط زن و مرد باید کار کرد. شعارهای قشنگ. میبینید یک مشکلات و آسیبهایی در خانوادههای کشورهای مختلف وجود دارد. حالا خودشان که دیگر خانواده ندارند. خود این کشورهایی که شناخته میشدند در قرن نوزدهم و بیستم، خودشان دیگر خانواده ندارند. در اکثر خانوادهها متلاشی شده است. حالا برای خانوادههای بقیه برنامه دارند. این برنامه را در دو سه شیوه اجرا میکنند. یک شیوه آن فیلمهای جنسی، فیلمهای داستانی است که ازدواج ضربدری و تقسیمی و اینجوری است و این با او و او با این و او با زن این و این با شوهر او و فلان، قاطی پاطی که این را عادی کند. قبح را میشکنند. که پس میشود اینجوری هم که زندگی کرد؟ عیبی هم که ندارد. تنوع هم در آن هست. کی گفته باید با یک شوهر سر کنیم؟ تکراری میشود. با یک زن سر کنیم، تکراری میشود. اتفاقاً خوب است آدم با مردان متعدد سر کند و فلان. خب، این یک زبانش است. با فیلم، با نمایش، با تحریک.
یک شیوه دیگرش هم ادبیات روشنفکری نفوذ برای فروپاشی خانواده است. شعار میدهد: عدالت جنسیتی. خیلی خوب است، منتهی عدالت جنسیتی را تعریف کن. تبعیض جنسیتی با تفاوت جنسیتی یکی نیست. در خانواده، در اقتصاد، در حقوق، اینها باید تحت عنوان اصلاحات و رفرم اجرایی شود. حتی میآیند اینها را در برنامههای توسعه کشور ما، به اصطلاح نخبگان ما مینویسند. پروتکلها و مقاولهها و قراردادهایی را امضاء میکنند که خلاف صریح ضوابط ماست و به ضرر خانواده است.
شعار آموزش و بهداشت زنان. واجب است. اما بروید ببینید تحت عنوان آموزش و بهداشت چه متنهایی را ارائه میدهند که اینها را باید بروید آموزش بدهید. یکی از آنها این است که زنای محصنه برای مرد و زن جزو حقوق بشر است! زنای محصنه یعنی یک مردی برود با زن شوهردار رابطه برقرار کند. این جزو حقوق بشر، جزو حقوق زن و جزو حقوق مرد میشود. فهرست آن را بگو، بگذار روی میز، ببینید چه خیانتهایی است، وگرنه شعار آموزش و بهداشت خیلی عالی است.
برنامه عملی برای ارتقای مدیریتی سیاسی زنان و رفع ابهامهای قانونی. بسیار خوب است. اسلام مخالف این تبعیضات است. رفع هر نوع خشونت علیه زن و کودک. این شعار اسلامی و انسانی است. توانمندسازی زنان سرپرست خانواده، حمایت از زنان خانهدار و روستایی و عشایر، ایجاد شغل برای زنان متخصص و فارغالتحصیل. این عناوین همه درست، اسلامی، انقلابی، در قانون اساسی نیز آمده است. خب. اما نفوذ اینجوری است. اینها را میگوید: خیلی خوب، عالی است. حالا برویم اجرا کنیم. بعد روی میز، چیزهایی که روی میز میگذارند خیانت و ... است.
متوجه باشیم، نفوذ فقط جاسوسی که پول به او بدهند و اطلاعات بدهد، نیست. نفوذ از همان اول انقلاب شروع شد.
و عرض خود را با این جمله امام ختم میکنم. انقلاب پیروز شد، عدهای از این تیپها که رفته بودند خارج و غرب و اینها، شروع کردند برگشتن به ایران، گفتند انقلاب شده است، ما برویم. مردم انقلاب کردند، مردم شریف ایران. حالا برگردید بروید خانههایتان، مثل مشروطه. تحویل ما بدهید و رسید به شما میدهیم. انقلاب را هم در انبار میگذاریم و حکومت هم برای ماست. خیلی ممنون و متشکریم، چون که شما بلد نیستید حکومت کنید.
امام(ره) همان اول انقلاب گفت اینهایی که تماشا میکردند ببینند چه کسی جلو میبرد، هر که پیش برد، سراغ او بیایند، باور نمیکردند شما طبقات محروم و مستضعف با شعار اسلام، پیش ببرید و شما برنده شوید. اینها فکر میکردند شما شکست میخورید. لذا تا آخر صبر کردند. تا قطعاً سقوط رژیم شاه واضح نشد، اعلام حمایت نکردند، سکوت کردند، یا دو پهلو حرف زدند. بحمدالله، اسلام پیروز شد. حالا همه مسلمان شدند و همه مسلمانان دو آتشه شدند. حالا همه انقلابی شدند. امام(ره) این را در سال ۵۸ میگوید و اخطار میکند: آقا مواظب باشید اینها که حالا همه یک مرتبه اسلامی و انقلابی شدند، همینها برای نفوذ دارند میآیند. شما اگر اسلامی و انقلابی بودید، چرا تا دو ماه پیش هیچی نمیگفتید؟ چرا در لحظات حساس که باید موضع بگیرید، موضع نمیگیرید؟
ببینید اگر میخواهید آدمهای دو رو و ریاکار یا نفوذی را بشناسید، ببینید در مواقعی که باید موضع بگیرند و موضع گرفتند، یک ریسک حداقلی در آن هست. آیا موضع میگیرند یا نمیگیرند؟ کسانی هستند که همیشه حرفهای کلی خوب میزنند. در حکومت هم هستند! همیشه حرفهای دو پهلو، گِرد، کلی که به همه بشود وفق داد. یعنی هم تفسیر چپ از آن بشود درآورد، هم تفسیر راست، مذهبی، لیبرال، انواع تفسیرها بشود کرد. خودشان هم همین را میگویند من از یکی از دوستان شنیدم، گفت آقا نباید تیز حرف زد، باید گِرد حرف زد! شما همهاش تیز حرف میزنی. خب دشمن پیدا میکنی. تیز نگو، همان مفاهیم را بگو، ولی گِردش کن! گفتم وقتی گرد میشود، دیگر اینها آن حرفها نیست. اینها حرفهای دیگر است. حرف گرد و حرف تیز دوتا حرف است، نه یک حرف. گفت نه، اینجوری نتیجهاش همین میشود. دشمن پیدا میکنی. حتی داخل خودمان. خب بله، اینجوری است. اینها نمیخواهند دشمن داشته باشند.
همیشه در کلیات هستند! اسلام، نظام جمهوری مبارک مقدس جمهوری اسلامی، نمیدانم فلان. اینها متخصص این حرفها هستند. هر دولتی، هر جریانی هم سر کار بیاید، اینها سر جایشان هستند. اینها جابجا نمیشوند. اینجوری هستند. امام میگوید: خب، چرا موضع نگرفتید در وقتی که باید موضع میگرفتید؟ اینهایی که میبینید حتی رهبری میآید ده بار صریح یک مسئله را میگوید، باز هم موضع نمیگیرند. دیگه شأن شما از رهبری هم بالاتر است؟ ایشان آمده مستقیم وارد شده، شمشیر را از رو بسته، دارد میگوید. رهبری راجع به مسائل اقتصادی، فساد اقتصادی صریح میگوید، راجع به فرهنگی گفته است، راجع به مسائل سیاست داخلی گفته است، راجع به سیاست خارجی و منطقهای گفته است، راجع به مسائل هستهای، همه حرفهای درست صریح گفته شده است. اینها شعارهای خوب میدهند، منتهی شعار کلی. بعد میبینند باد از کدام طرف است، گاهی اینطرف غش میکنند یک کمی، گاهی باز آن طرف غش میکنند. حرفهایشان را یک کمی.. ولی خیلی غشهای چیز نمیکنند که کلاً یک طرف بیفتند! اینجوری اینجوری! زاویه آن را خیلی دقت بفرمایید. فنریت!
امام(ره) میگوید: حالا یک مرتبه همهتان اسلامی انقلابی شدید، اما نمیتوانید باطن ذات خودتان را بروز ندهید. بروز میدهید. گاهی میگویید: ما اسلام را میخواهیم چه کار کنیم؟ همان جمهوری کافی است. بعضی وقتها آنجا خودتان را در رفراندوم جمهوری اسلامی لو دادید. غافل از این که این اسلام بود که اینها را، این ملت را از توی خانههایشان بیرون کشید و اسلام این پیروزی را آورد که شما حالا بتوانید نفسی بکشید. قبلاً که شما کاری نمیتوانستید بکنید. این ملت آمدند جلوی شماها ایستادند، جلوی شاه هم ایستادند. شما جلوی این مردم ایستادید و جلوی اسلام ایستادید و میخواهید دوباره اوضاع به وضعیت قبل از انقلاب بازگردد، منتهی با اسم دیگری، نه به اسم سلطنت پهلوی! آنهایی که در خارج بودند برای میوهچینی آمدند. آنهایی که رفتند آن بالاها نشستند، اینها کسانی بودند که فقط منظره مبارزه را نگاه میکردند مبارزه نمیکردند. حتی کمک میکردند به رژیم شاه. حالا شدند انقلابی و به مردم میگوید: آنها را نپذیرید و نمیپذیریم. آنها که قلمهای مسموم در دستشان گرفتند، خلاف اسلام به اسم روشنفکری مینویسند یا خلاف انقلاب به اسم مقدسمآبی که آقا! اسلام بر باد رفت. امام روحانیت را عزیز کرد. آنهایی که میگویند ملی، دموکراتیک، از آنها نپذیرید. طنین کلمات خوش را از آنها نپذیرید. پشت این کلمات قشنگ خیانت و انحراف است. میگوید تا حالا یک چیزی، یک کاری اینها نسبت به کسانی که مقامی دارند، به خیال آنها مقام، یا ثروتمند هستند، سرمایهداران، چرا تا حالا یکی از اینها را ترور نکردند؟ هر چه ترور شده است، زغالفروش و سبزیفروش و بقال بوده است. میگوید این طبقه پایین با انقلاب بودند، به خاطر دین هم آمدند در صحنه. نظام را آنها ساختند، آن نظام و اینها سرنگون کردند، این نظام و اینها آوردند، جنگ و اینها دارند دفاع میکنند. نه ثروتمندان و قدرتمندان و اینهایی که از خارج آمدند یا وابسته به خارج هستند. این ملت است که شما را از آن قید و بندها آزاد کرد. امروز هیچ قید و بندی بر در این کشور، در حکومت این کشور، دیگر نیست. ما هیچ تعهدی به هیچ دیگران نداریم. امروز تنها کشور واقعاً غیرمتعهد در دنیا ایران است. میگوید جز ایران کشور مستقلی در جهان وجود ندارد. همه یا به شوروی یا به امریکا وابسته هستند. یک کشور دیگری پیدا نمیکنید که به معنای واقعی غیرمتعهد باشد و ایران این را به برکت زاغهنشینان و تودههای محروم دارد. آنها که جوان دادند، محرومین بودند. بیایید بشمرید. چند نفر از این مرفهین و ثروتمندان و سرمایهداران، از آنها که نشستند و بدگویی میکنند، چند نفر از اینها جبهه رفتند؟ چند تا شهید دادند؟ اگر یکی پیدا کردید، مگر آن یکی هم اگر پیدا کنید، از خانواده و طبقهشان منفصل و جدا شدهاند و جبهه آمدهاند. آنها هم آمدند بین فقرا اردوهای جهادی، فرهنگ خانوادهشان را کنار گذاشتند. ممکن است یک نفر از خانه مرفه آمده باشد. او هم از آن خانه کنده و منفصل شده، حزبالله شده است. او میرود. و اینجور افراد کم هستند.
امام میگوید تمام اینها، خانوادههای فقیر، متدین، مستضعفین، اینها هستند. اجازه ندهید روشنفکرها و سرمایهدارها و غربزدهها در حکومت نفوذ کنند و کلاه شما را بردارند. بعضی از اینها هستند آدمهای بدی نیستند، ضعیف هستند، ضعیفالنفس و ضعیفالعقل هستند. ولی سوءنیت ندارند. باید مراقب آنها بود که کارهای اصلی را به دست اینها ندهیم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی